فخر الدين الرازي - السهروردي - الأبهري - ذوالفضائل الاخسيكتي وآخرين ( مترجم : سبزوارى )

141

چهارده رساله ( فارسى )

گشت پدر را گفت مرا بگذار تا با وى مناظره كنم اگر بر من چيره شد پيرو او شوم و گرنه او را بكشم چون مناظره كردند مزدك ناتوان شد و انوشيروان او را ملزم ساخت فرمود تا مزدك و همه پيروان او را از مردم اباحى بكشتند كسانى كه امروز بر آئين اباحه باشند بازماندگان ايشانند « 1 » . فصل پنجم صابيان‌اند « 2 » قومى كه ميگويند مدبّر و آفريدگار اين جهان

--> ( 1 ) - مزدك نور را فاعل بالقصد داشته و ظلمت را فاعل بر حسب بخت و اتفاق نور عالم و دانا و ظلمت جاهل و نابيناست معبود آسمانى خود را بر كرسى نشسته مىداند چنان كه خسرو در زمين بر تخت جلوس كرده باشد در حضور او مؤبد موبدان و هربد اكبر اسپهبد رامشكر اركان اربعه كشور و فرمان صادر مىكنند مأمورين اجرا در خارج انجام وظيفه مىدهند - و اسامى آنها از اين قرار است سالار پيشكار بالون بروان كاردان دستور كودك اين هفت نفر به دوازده نفر ديگر فرمان مىدهند خواننده دهنده ستاننده برنده خورنده دونده خيزنده كشنده زننده آينده شونده يابنده و هركس كه اين قواى چهارگانه و هفتگانه و دوازده‌گانه را جمع و تسخير كند تكليف از او برداشته مىشود و خداوند و يا منسوب به خدا مىشود چه خداى عالم با حروف اسم اعظم اداره و تدبير عالم مىكند و هر كس با آن حروف آشنا شود اسرار بزرگى براى او كشف مىشود و افرادى كه محروم باشند در نادانى و فراموشى و كندى و اندوه بسر مىبرند و نيازى به توضيح نيست كه اين چهار نقص و ضعف در مقابل چهار نيروى روحانى است كه عبارت از دانش و فهم و هوشمندى و خوش‌حالى باشد كه اركان اربعه و ارگان خداى بزرگ‌اند و نمايندگان آن‌ها اركان خسرو جهان خدايگانند . ( 2 ) - آنچه كه از آيات و روايات استفاده و استنباط مىشود آنست كه صابيان در اصل موحد و خداپرست و صاحب آئين و دين بودهءاند إِنَّ الَّذِينَ آمَنُوا وَ الَّذِينَ هادُوا وَ النَّصارى وَ الصَّابِئِينَ و سپس افكار روشنفكران ! مداخله بى جا كرده و سخن بناروا گفته‌اند شهرستانى و ديگران صبويه را مقابل حنيفيّه دانسته و گمراهى آنان را از نامشان بقيه حاشيه در صفحه بعد